سيد محمد باقر برقعى

765

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نسيم جانفزا آمد ، به هر شهر و ديار آمد * ز كوى مىفروش امشب ، نويد بىشمار آمد خبر دادند ياران را ، كه يار گل‌عذار آمد * به هنگامى كه گفتم يا سرودى يا كه آوازى سرود زندگى سرداد مرغ نغمه‌پردازى * به هرجا مىروم تصويرى از مرغ چمن باشد سخن از غنچه و باغ و بهار و ياسمن باشد * شده طبعم روان و شاهد من اين سخن باشد كه مرغ عشق امشب ميهمان شعر من باشد * نگاه منجى عالم ، نگاهى جاودانى شد بهار امسال اى ياران ، بهارى آسمانى شد * صداى پاى آن حضرت به گوشم دل‌نشين باشد كه شايد خوبى اشعار عرفانى در اين باشد * نواى روح‌بخش من به گوش من همين باشد همين باشد كه شعر من بهْ از صدها نگين باشد * مبرّا باشد از هر چيز شعر ناب « عرفانى » كه طبع من نمىباشد مديحت‌گوى سلطانى مثنوى همه غم‌هاى دنيا در دل ماست * غم بىهمزبانى مشكل ماست غم و اندوهم از درد جداييست * كه راه و دنيا رسم بىوفاييست نصيبم از جهان درد است ، درد است * « هوا بس ناجوانمردانه سرد است » به‌جز مى ، همدم و يارى ندارم * به دنياى كسى كارى ندارم به غير از مى كسى همراز من نيست * كسى همراز من ، دمساز من نيست